چاپ مطلب
گروه : خبر
/ دیدگاه
تاریخ : 13 اسفند, 1398 - 09:21
یادداشت ترافیک؛ کرونا؛ اسفند

بعد از چند روز قرینطه خانگی که برای خودمان تجویز کرده بودم دیروز از خانه بیرون رفتم، خرید و مایحتاج خانه تنها چیزی است که می توانست این حصر خانگی را بشکند.

ترافیکال- از همان لحظه ای که درب پارکینگ را با رعایت تمام نکات بهداشتی باز کردم تا زمانی که به خانه بازگشتم و مشغول ضدعفونی شدم این سئوال را مدام از خودم پرسیدم که: کرونا شوخی است؟ یا من زیادی آن را جدی گرفته ام؟

شهر مملو از آدم هایی بود که در کوچه و خیابان در رفت و آمد بودند، ترافیک کمی کمتر از قبل شده بود اما هنوز هم شهر پر ترافیکی را می دیدم.

فروشگاه مانند تمام دفعه های قبل شلوغ بود، مردم برای خرید گوشت صف کشیده بودند، یکی از آن میان گفت: "ازهم فاصله بگیرید رعایت کنید؛ چقدر بهم چسبیده اید"

همه خود را به نشنیدن زدند.

زن هایی را دیدم که دست کودکان خود را گرفته و با ماسک ساده ای بر دهانشان این طرف و آن طرف می بردند و خرید می کردند، یعنی حواسشان نبود که بچه ها دستهای خود را به تمام سطوح کثیف می مالند؟

شاید هم نه؛ نمی دانم.

زنان دیگری هم بودند که با شال و روسری شان برای خود ماسک درست کرده بودند، جالب بود که فکر می کردند این ماسک آنها را از ویروس در امان نگه می دارد.

البته زنان و مردانی را هم دیدم که ماسک به دهان و دستکش به دست به این طرف و آن طرف می رفتند، با خودم گفتم: بالاخره اینها هم‌مراقبند...

اما تعداد دستکش هایی که روی زمین افتاده بود باعث شد حرفم را پس‌بگیرم.

روی نیمکتی نشستم که خالی بود، هوا خنک بود، مردم را به تماشا نشستم: همه چیز عادی بود، بازار میوه و خشکبار رونق قبل را داشت؛ حتی تعداد مشتری ها بیشتر هم شده بود، نمی دانم شاید فکر می کردند ممکن است قحطی بیاید.

اسفند است و من تصور می‌کردم حال و هوای مردم مثل اسفند سال گدشته نیست، اما این تکاپو و رفت و آمدها آن هم با بچه های قد و نیم قد چه معنایی دارد؟

این ترافیک که هنوز هم سنگین است معنی اش چیست؟

واقعا کرونا ویروس شوخی است و من آن‌را زیادی جدی گرفته ام؟

دلم ‌برای کودکانی می سوزد که بی خبر از همه جا به دنیای کودکانه خود مشغولند و نمی دانند دستان کوچکشان را به چه ویروسی آلوده می کنند.

دلم برای همه آنها که هنوز هم یک بیماری را شوخی فرض می کنند می سوزد.

عجیب است که با این همه اطلاعات در دنیای مجازی و واقعی هنوز هم آدم های بی سواد زیادی در اطراف خود داریم.

بی سوادانی که آدم های زیادی را با خود به نابودی می کشانند و اجازه نمی دهند مشکلی از مشکلاتمان برطرف شود.