چاپ مطلب
گروه : خبر
/ با پویش ترافیک
تاریخ : 16 آبان, 1398 - 09:32
دیدگاه داستان دوچرخه‌باز

می‌گفت: «من دوچرخه بازم». تا به حال چنین جمله‌ای نشنیده بودم، به نظرم جالب آمد.

پرسیدم: «دقیقا یعنی چی؟» خندید و گفت: «یعنی من از همه اونایی که دوچرخه سوار نمی‌شن حالم بهتره و خوشحال‌ترم».

دیدم راست می‌گوید؛ حالش خیلی خوب بود، در مدتی که می‌شناختمش هیچ وقت در پاسخ احوالپرسی‌هایم نگفت: «خوبم»؛ می‌گفت: «عالی‌ام، بهتر از این نمی‌شود».

آن طور که متوجه شدم سالهاست از دوچرخه برای رفت و آمدهایش استفاده می‌کند، قبلا که دانشجو بود هم همین روال را در پیش گرفته بود تا حالا که برای خودش کسی شده و به قول قدیمی‌ها «سری تو سرها» در آورده هم دوچرخه بازی‌اش قطع نشده است.

حال خوب او برایم خیلی زیبا بود؛ از اینکه می‌دیدم یک نفر با وجود همه مشکلات و ناملایمات زندگی همیشه می‌خندد و حال خوبی دارد به وجد آمدم. می‌گفت: «وقتی به دیگران می‌گویم دلیل این حال خوبم دوچرخه است، به من می خندیدند. اما زمانی که به آنها پیشنهاد می‌دادم و استفاده می‌کردند به من حق می‌دادند».

و حالا من هم دلیل حال خوبم دختر کوچکم را خوب می‌فهمم. او هم یک دوچرخه باز قهار است و حتی شب‌ها قبل از خواب گرد و غبار رویش را تمیز می‌کند تا برای روز بعد آماده باشد.

به این نتیجه رسیدم که دوچرخه‌بازها آدم‌های خوشحال‌تری هستند و حال بهتری دارند. علاوه بر این دوچرخه برای جلوگیری از ترافیک و آلودگی شهر هم گزینه خیلی مناسبی است و بدون شک حال شهر را هم خوب می‌کند.

چه اشکالی دارد برای رفت و آمدهایم از دوچرخه استفاده کنیم؛ وسیله‌ای که نه هزینه‌ای به بار می‌آورد و نه در جاده رفیق نیمه راه می‌شود. تا جایی که می‌توانیم از این وسیله راحت و بی دردسر استفاده کنیم که نه تنها برای خودمان بلکه برای همه مردم این شهر و دیار پر از فایده و شادی است.

کاش روزی برسد که شهرم پر از دوچرخه‌بازهایی شود که زندگی بهتری دارند.