چاپ مطلب
گروه : خبر
/ دیدگاه
تاریخ : 14 آبان, 1398 - 10:09
دیدگاه ورود به عرصه بی فرهنگی ممنوع!

سالهاست که فرهنگ سازی می‌کنیم؛ سالهاست که فریاد می‌زنیم: «چهره و زیبایی شهر را مخدوش نکنید». مدت زیادی است که همگی برای زیبایی شهر بسیج شده‌ایم. از مردم عادی و بقال و نانوا گرفته تا پزشک و کارمند و مسئولانی که وظیفه زیباسازی شهر را به عهده دارند.

ترافیکال- هر کس در هر مقام و جایگاهی که باشد در حد توان برای حفظ زیبایی شهر تلاش می‌کند. برخی‌ها هم برای این فرهنگ سازی سالها فعالیت و تحقیق کرده‌اند و تا حدودی هم تلاششان نتیجه بخش بوده است.

اما هنوز هم عده‌ای هستند که بر طبل بی فرهنگی کوبیده‌اند و گویی هیچی چیز برایشان اهمیتی ندارد. نه زیبایی و طراوات شهری که در آن زندگی می‌کنند و نه فرزندانی که در آینده می‌خواهند در این شهر روزگار خود را سپری کنند.

اینکه به چه فکر می‌کنند و چه در سر دارند نمی‌دانم؛ تنها می‌دانیم و می‌بینیم که عده‌ای تابلوهای ترافیک شهری، مبلمان‌های شهری، ایستگاه های اتوبوس، کیوسک‌های تلفن، دار و درخت‌ها، صندلی اتوبوس و تاکسی و خلاصه هر چه به زیبایی و نشاط شهر باشد را نشانه گرفته‌اند و هر چه در توان دارند برای نابودی آن به کار می‌بندند.

این شهر و تمام امکانات و زیبایی‌های آن متعلق به تک تک مردمی است که در آن زندگی می‌کنند و عده‌ای بی فرهنگ و بدون سواد اجتماعی و فرهنگی نباید به آن دست درازی کنند و چهره شهر و خیابان را مخدوش کنند.

هر جا با چنین افرادی روبرو شدیم سکوت نکنیم و تا با تذکر از آنها بخواهیم از کار ناپسند خود دست بکشند؛ از آنجا که برخی از آنها گوششان به این حرفها بدهکار نیست شهرداری را در جریان این موضوع بگذاریم تا آنها از راهش وارد شوند.

اما برخی‌های دیگر نیز هستند که از سر نوجوانی و برای دیده شدن دست به کاری اشتباه می‌زنند اینها را بدون شک می‌توان به راه آورد، برایشان دلیل آورد و آنها نیز توان پذیرفتن را دارند.

هنوز یک هفته از زمانی که آن پسر نوجوان را دیده‌ام نمی‌گذرد؛ کارهای او سبب شد تا دست به نوشتن چنین یادداشتی بزنم و از مردم شهرم بخواهم «هوای کوچه پس کوچه‌های شهرمان را بیشتر داشته باشند».

غروب بود، عجله داشتم که به خانه بازگردم، در یکی از کوچه‌های نزدیک پسرکی نوجوان مشغول مخدوش کردن تابلوی ورود ممنوع بود، دقت کردم؛ درست دیده بودم. کنارش رفتم. از دیدن من جا خورد، انتظارش را نداشت.

با ملایمت کار ناپسندش را برایش توضیح دادم. شرمنده شد، فهمیدم که توانایی تشخیص خوب را از بد دارد و همین هم یک امتیاز مثبت است. شاید گفت‌وگوی من با او کمتر از ده دقیقه زمان برد اما شک ندارم که دیگر دست به چنین کاری نخواهد زد.

همه را با یک چوب نباید راند، تصور اینکه آدمی که اشتباه می‌کند دیگر درست نمی‌شود و نمی‌توان فرهنگ سازی را در مورد او اعمال کرد بسیار اشتباه است. آنها نوجوان، جوان و حتی کودک هستند که می‌توانند از اشتباهاتشان درس بگیرند.

دلم می‌خواهد روزی از راه برسد که شهرمان شهره عام و خاص باشد و مسافران و گردشگران نصف جهان را برای هم مثال بزنند و از خوبی‌های شهر و مردمش برای هم بگویند.